تبليغاتX
یک سبد سیب کال

یک سبد سیب کال

با سبدی ساده پر از سیب های کال می آیم تا تمام احساسم را بین شما قسمت کنم

 

خدای خورشید

 

خوب نگاه کن

 

ناخدایان

 

خروش دریا را

 

پای جذر و مد ماهی نوشته اند

 

که طلوع نکرده

 

*

در بیگدار امواج

 

خون ماهی ها را ریخته اند

 

تنها به این بهانه"کوسه ها در کمین اند"

 

در کمین آزادی،آرامش،حکومت آبی

انگار

 

وقتی حقوق دریا را می نوشتند

 

کوسه ها میان خشکی شنا می کردند

 

گناه ماهی های قرمز

 

رنگی بود

 

که ریختن خونشان را توجیه می کرد؟

 

این عادلانه نیست!!

 

آبزیان از قانون جنگل

 

تنفس نمی کنند

 

این حق طبیعی آبشش هاست

 

 

زندگی

 

باید جاری باشد

 

شناور

 

مثل دریا

 

گاهی آرام

 

گاهی طوفان

 

زندگی

 

برکه ی برابری ها نیست

 

**

چرا از نسل کشی قاصدک ها به دست طوفان زجه

میزنیم

 

 

ولی

 

ترورماهی ها

 

کوسه ها

 

حتی

 

عروس های دریایی را

 

زیر تیغ آفتاب

 

با ابرهایی بر سر نیزه می پوشانیم

 

ابرهایی

 

شبیه همین مسجدها

 

که آتش را سوزاند

 

 

وقتی آسمان

 

موازی دریا باشد

 

همه چیز هماهنگ می شود

 

طوفان می شود

 

طغیان، امواج رابه افسار می کشد

    

تا دوباره

 

دریا به ساحل آرامش برسد

 

آسمان

چیدمان افکار عمومی است

 

رنگین کمانی

به عزت آرش می کشند و

 

 

به خدای خورشید

 

قسم یاد می کنند

 

"آب از آب تکان نخورده"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط وحید کویری  | 

اینجا گرگها در لباس میش

 

چوپان می چرانند و

  فلوت می زنند و

 فریاد می کشند:

 

"گرگ گرگ"

 

بیچاره چوپان دروغگو

اینجا

هوایش همیشه گرگ و میش است

چه سپیده صبح

چه غروب خورشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط وحید کویری  | 

می ترسم ازاین همه عشق

چیزی نما ند آخَر

جز چند تکه هوس نحیف

که شعله می کشد

 آرام

 با لبان تو

روزی به لبان فرهاد، شیرین می زدی ای آرزوی لب پِِر ِ من

دیگر برای چه کام تو تلخ می شود

وقتی ایستاده ای آنجا

که همیشه میخواستی لبخند بزنی !!

 

 

مرا فرو پاشیده ای از هم

ای نزدیک ترین

*

آرام بگیرُ

بمیرانم آرام تر

آرام تر از اینها می توان غنچه چید!

پرپرِ احساس ِسرخ ِشما

بودن

نبود آرزوی من

به خدا اشتباه می کنی

من از تو در هراسم

ای عشوه ی نازک اندیش

*

نه

حق ندارم

از این عشق بگذرم

باید این سنگ قبر را

به آغوش کشم آرامُ

بشکنم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط وحید کویری  | 

دارد

تیشه

 به ریشه ام می زند هنوز

سیبی

که زندگی ام را

نشسته خورد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط وحید کویری  | 

دیگر

برای نوشتنت

سه نقطه هم کافی نیست

وقتی از

سرسطر

تا سرسطر

حرفی نیست

دیگر

برای چه فاصله ها هرزمیروند

وقتی قحطی اننظار روییده

هفت در هفت(7*7)

فرسنگ دور ما

از آبادی شما

تا گورستان مشترک خاطراتمان

چیزی نمانده جز

غزل خداحافظی ام

راستی شنیدی یا نه؟

حافظ از دیار ما رفت

سهراب دیوانه شده

دیگر

برای چه( تفا ل می زنی tafaoll)  

 

وقتی هشت کتابمان پیدا نیست

دیگر

برای چه از تو بنویسم

اصلا چگونه؟

وقتی مداد ذوقم را

تا انتهای گرسنگی ات جویده ای

با کدام انگیزه از بی تفاوتی ات بگذرم

بانوی فانتزی قصه ها

   پَر

خاتون ِروسری آبی

سیاه

پَر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط وحید کویری  | 

تمام فعل های دنیا را

می توان به دلخواه صرف کرد

مثلا ً:

همین زنی که نشسته جلوی تو

 

با کدام صیغه صرف می کنی؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط وحید کویری  | 

...


خدای خورشید

خوب نگاه کن

ناخدایان

خروش دریا را

پای جذر و مد ماهی نوشته اند

که طلوع نکرده

*

در بیگدار امواج

خون ماهی ها را ریخته اند

تنها به این بهانه"کوسه ها در کمین اند"

در کمین آزادی،آرامش،حکومت آبی

انگار

وقتی حقوق دریا را می نوشتند

کوسه ها میان خشکی شنا می کردند

گناه ماهی های قرمز

رنگی بود

که ریختن خونشان را توجیه می کرد؟

این عادلانه نیست!!

آبزیان از قانون جنگل

تنفس نمی کنند

این حق طبیعی آبشش هاست

زندگی

باید جاری باشد

شناور

مثل دریا

گاهی آرام

گاهی طوفان

زندگی

برکه ی برابری ها نیست

**

چرا از نسل کشی قاصدک ها به دست طوفان زجه میزنیم

ولی

ترورماهی ها

کوسه ها

حتی

عروس های دریایی را

زیر تیغ آفتاب

با ابرهایی بر سر نیزه می پوشانیم

ابرهایی

شبیه همین مسجدها

که آتش را سوزاند

وقتی آسمان

موازی دریا باشد

همه چیز هماهنگ می شود

طوفان می شود

طغیان، امواج رابه افسار می کشد

تا دوباره

دریا به ساحل آرامش برسد

آسمان

چیدمان افکار عمومی است

رنگین کمانی

به عزت آرش می کشند و

به خدای خورشید

قسم یاد می کنند

"آب از آب تکان نخورده"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط وحید کویری  | 

و ...

بادام چشمهای تو را می شکنم

تلخ تلخ

 

بی هیچ شکایتی فرو خواهم داد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط وحید کویری  | 

و پدرم... و فاصله ها... ومن که همیشه دوستش دارم

سیمای خاردار

مردی که از جنگ آمده بود

ترسیدم نوازشش کن

از دور دستی تکاندم و

بابا را از لبان مادرم چیدم

وصله زدم

به شباهت قاب عکسی

که خیره مانده بود

روی زمین

آهسته پا گذاشت

روی تردیدش

روی توهم مین های نا هوا

از حوالی موج انفجار آمده بود

ولی انفجار نور را می فهمید

پدرم مرده

 در جنگ

سال 60 خمپاره ی 60 

اصلااین جنازه چرا نفس می کشد؟

راه می رود

می خندد

داد میکشد بی دلیل

خاطراتش

پر شده از "حیف شد کربلا دست عراقی ها افتاد"

پدرم

روبه راه نیست

دهانم را به زبان گلوله می بندد

گاهی که نزدیکش می شوم

پدرم مرد جنگ بوده

مرده وقتی شهید نشده

جانش را به بازی گرفته اند

به درصد های پوشالی

صد در صد اشتباه می کنید

پدرم مرده وقتی شهید نشده

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط وحید کویری  | 

و سهراب...

چینی نازک تنهایی تو زود شکست    

 همدمُ سنگِ صبورِتونبود؟  "بود  شکست"

 

تا گلستانه خبر رفتُ خبردار شدیم

کمرِ تردِ سپیدارِ لبِ رود شکست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط وحید کویری  |